دختر کوچکم یک سال و ۹ ماه دارد،خیلی به من وابسته است،دختر بزرگترم هم سه ساله است و هر کار برای خواهرش میکنم باید برای اوهم بکنم ،پسرم هم نه ساله است ولی دسته کمی از این دو ندارد.
من هم دلم میخواست به مراسم تشیع بروم ولی هر طور که حساب کردم نتوانستم .
گریان فقط از طرین رسانه این مراسم را دنبال کردم.
راستش پای دل را در این مراسم خیلی خیلی خوب فهمیدم و درک کردم.
اخر من با پای دل همراه پیکر ها به تهران رفتم از انجا به مسجد جمکران رفتم بعد هم تمام مسیر جمکران به قم را پیاده گریه کردم و اه کشیدم.
از قم همراه ان عزیزان خدایی به عراق رفتم برای اولین بار حرم ارباب را هم به لطف اقای شهیدم زیارت کردم،در بین الحرمین ایستاده و تمام قد سلام دادم،با گوش جان جواب اقا را شنیدم و باز گریان بعد از سال ها به مشهد ،آن آستان کبریایی امدم و باز اه کشیدم و لحظه اخر نزدیک دارالذکر چفیه دلم را به خادم ها دادم تا تبرک کنند برایم و در اخر با هان چفیه تبرک شده پشت درب دارالذکر نشستم و داغ سنگ شده در دلم را قطره قطره اب کردم و ریختم.
اری من امامم را تشیع کردم و برگشتم به خانه و با سه کودکم مثل گذشته بازی کردم و به زندگی بدون امامم ادامه دادم. . . .
تشیع رهبر شهیدم.
پای دل
دلنوشته
به قلم خودم#
